اخلاق از نظر برگسون:
هنری برگسون فیلسوف فرانسوی برای اخلاق ، همچون دین ، دو منشا قائل است و از سخنان او استفاده می شود که فعلی اخلاقی
است که منشا آن یکی از این دو امر باشد . به نظر او دو نوع اخلاق موجود است:
1- اخلاق ایستا و بسته ( این نوع اخلاق ناشی از راه و رسمی است که جامعه به صورت عادت بر افراد تحمیل می کند ، تا ساختار جامعه محفوظ بماند و به واسطه انحرافات اخلاقی ، به سقوط و نابودی کشیده نشود . در اخلاق ایستا و بسته ، آنچه که موجب حفظ و بقاء جامعه می باشد ، خیر و خوب است و آنچه موجب از بین رفتن نظم و بقاء جامعه می باشد ، شر و بد است ).
2- اخلاق متحرک و باز ( اخلاقی است که از حد شهر و کشور فراتر رفته و در بردارنده محبتی است نسبت به همه انسانها ، بلکه تمام مخلوقات . این اخلاق ، ابتدا در افراد برجسته و پاک محقق می شود ، که از درون جان خود ، بانگ و ندایی می شنوند ، که آنان را به سوی اخلاق برتر هدایت می کند . و مردمان دیگر نیز با الگو و اسوه قرار دادن آنها خود را با اخلاق نزدیک می کنند)
اخلاق از نظر راسل :
راسل در کتاب اخلاق و سیاست ، رفتارهایی را که مردم اخلاقی می دانند را ناشی از سه منبع می داند :
1- اخلاقیات ناشی از تابو ( راسل یکی از منابع عمده اخلاقیات جوامع بدوی را تابو می داند ، یعنی ممنوعیت برخی از اعمال به دلیل مجازاتهای نامرئی و و در جوامع متمدن امروزی نیز گونه ای از این تابوها دیده می شود ، به نظر او وقتی انسان در راه تمدن گام می نهد دیگر با تابو ارضاء نمی شود بلکه اوامر و نواهی آسمانی را ، جایگزین آن می سازد )
2- اخلاقیات ناشی از داد و ستد اجتماعی ( این گونه اخلاقیات متکی به مذهب یا خرافات نیست . غالبا ناشی از تمایل شخصی به یک زندگی آرام است )
3- اخلاقیات فردی ( وی می گوید نوع احساسات هنرمندی را در نظر بگیرید که کارهای خوب را ، بر کارهای نان و آب دار ترجیح می دهد . عمل وی هر چند دارای یک ارزش اخلاقی است ، اما رابطه ای با عدالت ندارد . بنابر دلایلی از این قبیل من فکر نمی کنم اخلاقیات کلا جنبه اجتماعی داشته باشد )
اخلاق از نظر نیچه :
نیچه در مورد اخلاقیات معتقد است هر طبقه و گروه از جامعه مفاهیمی اخلاقی را که در خدمت آنان باشد را خلق می کنند و افعال را براساس آن مفاهیم خوب می دانند . زور مداران و افرادی که دارای موقعیت اجتماعی برتر می باشند و یا دارای و یا دارای شخصیت عالیتری می باشند خود را اشخاص خوب و دارای صفات نیکو می دانند و افعال خود را خوب می شمارند ، اینها چون معتقدند برتر از توده های مردم هستند ، حق ایجاد ارزشها را مخصوص خود می پندارند . البته معتقد است که بدبختان ، بیچارگاه ، درماندگان ، بیماران و آفت زدگان نیز ارزشهایی را می آفرینند از جمله زهد ، تجرد ، فداکاری ، تسلیم و صبر و فداکاری. بنابر این اربابان و بردگان هر دو آفریننده ارزشها هستند .
اخلاق از نظر ارسطو :
نظر ارسطو در خصوص اخلاق را می توان در نظریه (توسط ) او که در کتاب اخلاق نیقو ماخوس آمده است جستجو کرد. او در اغلب موارد در تشخیص درست یا غلط بودن چیزی به ذوق سلیم و مدح و ذم عامه مردم تکیه می کند و معتقد است (خیر ) چیزی است که همه چیز بسوی آن گرایش دارد ، و می گوید چون خیرها متعدد است ما باید به خیری روی بیاوریم که (خیر اعلی ) است و آن همان (سعادت) است . ارسطو تلاش می کند تا برترین خیر را برای انسان بشناسد . وی فضیلت اخلاقی را حد وسط مناسب در شرایط گوناگون می داند . او همچنین فضیلت اخلاقی را امری می داند که از عادت پدید می آید و مولود فطرت و طبیعت نیست .