تبليغاتX
فلسفه اخلاق
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند

 

  رمضان ماه تجلی صفات الهی است، این ماه فرصتی مناسب برای آراسته شدن به زیورهای معنوی و بهره‌گیری از خیرات و برکات آن به‌عنوان موهبت‌های الهی است تا راه کمال و سعادت را به شایستگی طی کنیم. ماه رمضان چنان ارزشمند است که ماه‌های رجب و شعبان مقدمه‌ای برای رسیدن به رمضان هستند و برخی علما نیز اعتقاد دارند رمضان ماه تجلی صفات الهی است. رمضان ماه توبه به درگاه رحمت الهی است، تمام روزها و شب‌های رمضان پربرکت و پرفیض هستند و علاوه بر آن، لیالی قدر نیز از ویژگی خاصی برخوردارند، به‌طوری که بنا به نص صریح قرآن کریم، شب قدر از هزار شب بالاتر است. رمضان، ماه تمرین مبارزه با نفس است، گرسنگی، تشنگی، روزه چشم، گوش، زبان و تمامی اعمال و حرکات و حتا افکار، انسان را به سوی تکامل سوق می‌دهند. خوشبختانه عموم مردم به‌خوبی به این ارزش‌ها واقفند و به همین دلیل، در طول سال به انتظار ماه مبارک رمضان هستند تا با بهره‌گیری از معنویت و دیگر ویژگی‌های خاص آن، به خدا نزدیکتر شده، با اعمال صالحی که انجام می‌دهند، ذخیره نیک و توشه‌ای از خیرات و برکات برای دیگر ایام سال خود اندوخته کنند. این ماه، زمان عفو و بخشش، آمرزش گناهان و توبه است، بنابراین به‌خوبی می‌توان با بهره‌گیری از فرصت موجود در راستای پالایش روح و فکر خود نیز اقدام کرد. ارزش این ماه به قدری است که پیامبر اکرم(ص) فرموده است: «مردم، از خدای متعال بخواهید توفیق روزه و تلاوت قرآن را به شما عطا کند که این‌دو، برجسته‌ترین ارزش‌های رمضان هستند»، این گفته به خوبی گویای برکات رمضان، فضایل آن و چگونگی بهره‌گیری از خیرات آن است. ماه مبارک رمضان یکی از هدایای ارزشمند خداوند متعال به انسان‌ها است که با بهره‌گیری مناسب و سنجیده از فضایل و برکات آن می‌توان درهای سعادت را گشود. روزه یکی از اعمال پرفیض این ماه است، روزه علاوه بر این‌که برای سلامتی انسان بسیار مفید و موثر است، نقش ارزنده‌ای نیز در تقویت اراده و مقاومت انسان در برابر سختی‌ها دارد. به واسطه این عمل عبادی پرفیض، استقامت انسان‌ها در برابر سختی‌ها افزایش یافته و در نتیجه، فراز و نشیب‌های زندگی را ساده‌تر پشت سر خواهند گذاشت. وقتی انسان با گرسنگی و تشنگی مواجه شود، موقعیت گرسنگان، تشنگان و نیازمندان را بهتر درک کرده، برای کمک به آنها به منظور رفع مشکلات موجود، بیش از گذشته اقدام می‌کند. در نتیجه روزه، ایستادگی در مقابل نفس انسان‌ها تقویت شده، محرمات را بهتر شناخته و به خوبی از آنها دوری می‌کنند، بدین ترتیب و به دلیل دوری از گناهان کوچک و بزرگ و همچنین تلاش برای انجام اعمال خیر و ثواب، انسان‌های روزه‌دار بیش از پیش به خدا نزدیک خواهند شد. در این ماه معنوی، اغلب مردم به لحاظ روانی در موقعیت روحانی خاصی قرار می‌گیرند که آمادگی پذیرش بسیاری از احکام دینی و طی مسیر الهی را دارند، به همین دلیل چنانچه مسوولان و دستگاه‌های فرهنگی با برنامه‌ریزی‌های صحیح و کارشناسی‌شده، در راستای فرهنگ‌سازی دینی و ملی فعالیت کنند، نتایج مثبت بسیاری کسب خواهد شد. شب‌های قدر نیز موقعیتی ارزشمند برای کسب معرفت الهی و دستیابی به سعادت دنیوی و اخروی هستند. از حضور عمومی اقشار مختلف مردم در مراسم شب‌های قدر می‌توان برای طرح موضوعات مرتبط با دین و معرفت استفاده کرده و نتایج مثبتی به دست آورد. بهره‌مندی از این فرصت ارزشمند معنوی، برای فرهنگ‌سازی دینی و تبیین و ترویج مبانی دینی بسیار مناسب است، تمام دستگاه‌های مرتبط با این موضوع، می‌بایست پیش از آغاز ماه مبارک رمضان برنامه‌ریزی‌های خود را انجام داده و در طول این ماه، با ارایه برنامه‌های متنوع، جذاب، تاثیرگذار و سازنده، در راستای این امر مهم فعالیت کنند. یکی از استفاده‌هایی که می‌توان از معنویت ماه مبارک رمضان داشت، تقویت ابعاد معرفتی و دینی افراد جامعه است، دستگاه‌های مرتبط با مسایل فرهنگی به‌خوبی می‌توانند با آگاهی از این ویژگی، از فرصت ایجادشده برای فعالیت در زمینه تبیین و ترویج مبانی دینی و اخلاقی استفاده کنند. ماه مبارک رمضان ماه رحمت، بهار قرآن و بهار خودسازی است. رمضان، ماهی است که تمام زمینه‌های معنوی به منظور گرایش به ارزش‌های متعالی، برای اقشار مختلف جامعه فراهم است. ویژگی خاص این ماه به منظور بهره‌برداری فرهنگی، دینی و قرآنی، در تاریخ مسلمانان آمده و در این مورد همواره اتفاق‌نظر وجود داشته است. ماه مبارک رمضان ماه خداست و انسان‌ها در این ماه، میهمان خداوند متعال هستند. در واقع در این ماه، انسان‌ها به میهمانی خداوند دعوت شده‌اند و خدای حکیم و کریم نیز میزبان است و می‌داند که چگونه از میهمانان خود پذیرایی کند. بی‌تردید اگر بتوانیم در این ماه پرفیض، اعتماد به نفس خود را تقویت کرده و اخلاص متزلزل خود را پایدار و دایمی کنیم، بهترین بهره‌‌برداری را از این ماه داشته‌ایم. نهایت لطف خداوند در این ماه شامل انسان‌ها می‌شود، در این لطف همین بس که خداوند متعال در ماه رمضان یک شب را به انسان‌ها داده که برتر از هزار ماه است، در شب قدر درهای آسمان بیش از هر زمان دیگری به روی انسان‌ها باز است و باران رحمت خداوند بر انسان‌ها نازل می‌شود. ویژگی دیگر این ماه این است که قرآن در همین ماه پرفیض نازل شده است. ماه رمضان با ایجاد فضایی معنوی و سرشار از روحانیت، زمینه‌ای را فراهم می‌کند که انسان خداجو، با تمرین، آمادگی و تقویت اراده، در برابر خواهش‌های نفس اماره، حریم شخصیت و کرامت الهی خود را بازسازی و مصون دارد.رمضان بهترین ماه برای رسیدن به فضائل اخلاقی و دوری از رذائل اخلاقی است و به همین خاطر می توان رمضان را ماه اخلاق  نامید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 11:10 AM  توسط مهدی سوری  | 

 

موجودى كه نامش آدمى است، با تمييز خوب از بد و شايست از ناشايست آدمى شده است. اين كه قواعد و دستورهاى زندگى خوب و شايسته از كجا آمده است، مطلب ديگرى است. آدمى از زمانى كه در زمين مقام كرده، همواره ملزم به رعايت قواعد و دستورالعمل‏هايى بوده است و اين دستورالعمل‏ها هم از حيث مبدأ و منشأ و هم از حيث ضمانت اجرا متفاوت بوده‏اند. مردم قوانين و قواعد را وضع نكرده‏اند، بلكه وقتى به مرحله رشد رسيده‏اند دريافته‏اند كه بايد رفتار و گفتارشان تابع قواعد و در هر كارى حدودى را رعايت كنند. بعضى از اين قواعد منشأ الهى و فوق بشرى داشته و بعضى ديگر را قانون‏گذاران و دانايان اقوام تقرير و وضع كرده‏اند. قواعد و احكام دينى اگر اطاعت و اجرا نشود گناه است و گناهكار در آخرت معاقب خواهد بود.

در كنار اين دستورالعمل‏ها قواعد و قوانين ديگرى هست كه اگر طبق آنها عمل نشود شخص سرپيچى كننده و متخلف، مجرم شناخته مى‏شود و به مجازات مى‏رسد اين‏ها قوانين حقوقى و حكومتى است.

علاوه بر اين دو نوع قانون، قواعد ديگرى هم وجود دارد كه آدمى خود را مكلّف به رعايت آنها مى‏داند، اما عدم رعايت آن‏ها جزاى اخروى، مؤاخذه و مجازات ندارد، بلكه رعايت و عدم رعايت اين احكام و دستورالعمل‏ها نتايجى از قبيل رضايت و خرسندى خاطر، پشيمانى و اندوه خوردن را در پى دارد. منشأ اين قوانين هم بدرستى معلوم نيست كه كجاست. كانت مى‏گفت: نيروى تكليف در دل و درون ماست. اگر مقصود اين است كه تكليف اخلاقى يك الزام خارجى نيست، ناگزير بايد سخن را تصديق كرد، اما دل و درونى كه جايگاه نيروى تكليف است، چيست به خصوص كه قواعد اخلاقى در زمره مشهورات است و مردم آنها را جعل نمى‏كنند. تشخيص خوب و بد ظاهراً هميشه و در همه جا بوده است، ولى يك جامعه شناس ممكن است بگويد تعيين خوب‏ها و بدها را جامعه بر عهده دارد؛ يعنى ما در ميان خوب‏ها و بدها و بايدها و نبايدها به دنيا مى‏آييم. اين درست است كه اشخاص و افراد تعيين نمى‏كنند كه چه چيزى خوب و چه چيز بد است، اما بايد پاسخ گويى و مسئوليت اجراى فرمان‏ها يا سرپيچى از آن‏ها را به عهده بگيرند. اگر مسئوليت در برابر خود باشد الزام، الزامى اخلاقى است.

پس از اين مقدمه، اكنون بپرسيم كه اخلاق و سياست چه رابطه‏اى باهم دارند؟ به اشاره گفته شد كه اختلاف اين دو در چيست. سياست كه متعهد به تدبير امور عمومى و برقرارى و تأمين نظم مدينه و كشور است، شغل عامه مردم نيست، بلكه نخبگان معدودى كه سياست مدار خوانده مى‏شوند به آن مى‏پردازند، اما اخلاق و رعايت قواعد آن به گروه خاصى تعلق ندارد و عوام و خواص همه به نحوى تكليف اخلاقى را احساس مى‏كنند و كسى كه خود را مكلف به فعل اخلاقى مى‏داند و آن را انجام مى‏دهد يا نمى‏دهد، به مصلحت عام و حتى به مصلحت خود كارى ندارد، او بايد كارى را انجام دهد كه خود را به اداى آن مكلّف مى‏داند. با اين حال، نمى‏توان از قرابتى كه ميان احكام اخلاقى و بعضى قواعد سياسى وجود دارد، به آسانى چشم پوشيد و سياست مدار را از پيروى دستورهاى اخلاقى معاف دانست. سياست ناظر به خير عام است و امروزه حتى بدترين حاكمان، داعيه خدمت به كشور و مردم را دارند آيا خدمت به مردم و تأمين امنيت و آسايش آنان عمل خير نيست و اگر خيرى در آن باشد آن خير را نبايد و نمى‏توان اخلاقى دانست؟ مى‏گويند كه سياست جديد به كلى مستقل از اخلاق است و اين درست مى‏باشد. اگر به قانون اساسى سياست جهان متجدد يعنى اعلاميه حقوق بشر نظرى بيفكنيم، مى‏بينيم كه برخى مواد اعلاميه حقوق بشر حداقل لحن اخلاقى دارد و مگر حفظ حرمت و رعايت حقوق بشر يك امر اخلاقى نيست و يكى از اصول اخلاقى كانت را به خاطر نمى‏آورد. اعلاميه حقوق بشر وقتى به تصويب مجمع ملى فرانسه و بعضى ديگر از مجالس سياسى رسيد و در نهايت، سازمان ملل آن را تفصيل داد و اجراى آن را ضمانت كرد صرفاً به يك مجموعه اصول سياسى مبدل شد. بنابراين، يك حكم مى‏تواند به يك اعتبار اخلاقى، و به اعتبار ديگر سياسى باشد و اگر چنين است چگونه مى‏توان ارتباط اخلاق و سياست را انكار كرد. شايد اگر صورت‏هاى ارتباط اخلاق و سياست را در نظر آوريم تا حدى روشن شود كه اينها با هم چه اختلافى دارند و در كجا به هم مى‏رسند.
اولين صورت ارتباط اخلاق و سياست، در اعتقاد اكثر مردم ظاهر مى‏شود كه فكر مى‏كنند سياست‏مداران بايد بهترين مردمان باشند و براى خير مردم كار مى‏كنند و در هر كارى كه انجام مى‏دهند، وجدان و اخلاق را در نظر بگيرند. مردم حق دارند كه بهترين مردمان را شايسته كار سياست و حكومت بدانند و گاهى اتفاق مى‏افتد كه اين بهترين‏ها در منصب‏هاى سياسى قرار مى‏گيرند و شايد در ميان سياست‏مداران همواره تعدادى هر چند اندك از اين افراد وجود داشته باشند، اما مردان خوب كه به سياست مى‏پردازند، ضرورتاً همه كارهاى شان اخلاقى نيست و نمى‏توانند ملاك‏ها و ميزان‏هاى اخلاقى را بر افعال و تصميم‏هاى خود حاكم كنند. بديهى‏ترين توجيه آن، اين است كه حفظ مصالح عمومى گاهى اقتضا مى‏كند كه سياست‏مداران در انتخاب ابزار نيل به مقصود چندان پروا نداشته باشند. اين نسبتى كه ميان اخلاق مقبول و سياست موجود فرض مى‏شود، رؤيا و آرزويى بيش نيست و كمتر متحقق مى‏شود. اين نگاه به رابطه سياست و اخلاق، نگاه جامعه شناسان است.

نسبت ديگر را بايد در آثار فيلسوفان سياسى جست و جو كرد كه از جمله مى‏توان به افلاطون كه بنيان گذار فلسفه سياست است اشاره كرد، هر چند در اين قبيل مباحث همواره بايد ارسطو را در كنار افلاطون - نه در برابر او - ديد افلاطون و ارسطو اخلاق را از سياست متمايز مى‏دانستند و مدنى بودن (سياسى بودن) را لازم ذات انسان تلقى مى‏كردند. به اعتقاد آنان، غايت تعليم و تربيت نيل به فضيلت است و تحقق فضيلت در مدينه ممكن بوده و غايت مدينه، سعادت مى‏باشد و در تصورشان نمى‏گنجيد كه سعادتْ بى فضيلت تحقق يابد.

با توجه به اين مطالب ظاهراً سياست و اخلاق توأم‏اند و از هم جدا نمى‏شوند. آيا به راستى چنين است؟ آرى و نه. اين دو فيلسوف هرگز اغراض سياست و تدابير سياست‏مداران را مستقل از اخلاق و فارغ از آن ندانستند، اما هيچ يك نمى‏گفتند كه كار سياست را بايد به اخلاقى‏ترين فرد مدينه سپرد افلاطون وقتى صفات فرد سياسى را ذكر مى‏كرد، اخلاقى بودن را هم در نظر مى‏گيرد. اما همين كه اخلاقى بودن يكى از اوصاف دوازده‏گانه رئيس مدينه است، دلالت بر اين دارد كه اخلاق و سياست يكى نيستند، نه اين كه در برابر هم يا متباين باشند آيا سياست مدار افلاطونى در هر تصميمى كه مى‏گيرد و اقدامى كه مى‏كند بايد اصول اخلاق را در نظر داشته باشد؟

افلاطون و ارسطو به اين پرسش، پاسخ مثبت ندادند و ظاهراً هيچ فيلسوف سياسى ديگرى نيز نگفته كه در جزئى‏ترين امور سياست، دستورالعمل‏هاى اخلاقى را بايد در نظر داشت. افلاطون وجود حاكم ظالم را به شرط اين كه قانون‏گذارانِ حكيم راهنماى او باشند، مى‏پذيرد. او گاهى براى صلاح مدينه و تحقق غايت اخلاقى آن، از تدبيرهايى ياد مى‏كند كه غير اخلاقى به شمار مى‏روند. افلاطون دروغ مصلحت‏آميز را با اطمينان خاطر توجيه كرده است. شاعران بايد بگويند كه عدالت با لذت، و بى عدالتى با درد توأم است. اين تعليم حتى اگر متضمن حقيقت نباشد، سودمند است و چون سودمند است بايد تعليم شود؛ يعنى اگر لازم باشد حتى مى‏توان مفهوم نادرستى از عدالت را به مردم مدينه القا كرد. اگر مردم در مورد عدالت در اشتباه و گمراهى باشند به نظر افلاطون، ساكنان بدى براى مدينه خوب افلاطونى نيستند. در اين جا سخن اوگوستين را به ياد مى‏آوريم:

عدالت دقيقاً اصل بنيادى ملك و پادشاهى نيست، بلكه بنياد عدالت، بى عدالتى است. بنياد اخلاق، غير اخلاقى بودن است. بنياد مشروعيت، نا مشروعى يا انقلاب است...(2)

اگر در سلسله گفتارهايى كه در مورد مرز اخلاق و سياست در طى تاريخ گفته شده، نكته‏اى هم از متأخران و مثلاً از روسو بياوريم و سه نقطه را به هم وصل كنيم، شايد به درك كمابيش روشنى از نسبت اخلاق و سياست برسيم. افلاطون كه سياست‏اش عين حكمت و اخلاق بود، سياست‏مداران را (لااقل در كتاب نواميس) در قول و فعل از قيد اخلاق آزاد مى‏دانست. صاحب «مدينه خدا» هم بر آن بود كه نظم مدينه‏ها بر اساس عدالت بنياد نشده، بلكه عدالت را با نظم تعريف و توجيه كرده‏اند، اما روسو هر چند كه مى‏توان نطفه سخن‏اش را در آثار افلاطون جست و جو كرد، در حقيقت بنايى تازه گذاشت و گفت كه اخلاق پس از قرار داد يعنى در جامعه سياسى و با سياست پديد مى‏آيد روسو بعد از ماكياول و اسپينوزا آمده است. اگر ماكياول و اسپينوزا سياست را از اخلاق جدا كرده‏اند، آيا روسو آمده كه دوباره اين دو را به هم برساند يا به اصل مشترك شان باز گرداند؟

از اين گفته‏ها نه جدايى سياست از اخلاق را مى‏توان نتيجه گرفت و نه مبتنى بودن يكى بر ديگرى را؛ وجه مشترك همه اين اقوال اين است كه پرواى اخلاق همواره با تفكر سياسى ملازم بوده است. شايد بتوان گفت كه افلاطون و سنت اوگوستين دشوارى تحقق سياست اخلاقى را متذكر شده‏اند و روسو گفته است كه اخلاق در جامعه مدنى و سياسى پديد مى‏آيد و قوام مى‏يابد. اكنون اگر صاحب‏نظران سياسى از اخلاق سخن بگويند، مراد رعايت اصول سياست مقبول خود آنهاست. اگر چنين نبود به نام اخلاق سوسياليست و كمونيست همه اصول و قواعد مشهور اخلاقى مورد تجاوز قرار نمى‏گرفت و به همه انواع ظلم و تجاوز، نام عدل و رعايت صلاح مردمان داده نمى‏شد. روشنفكران ليبرال هم وقتى به اخلاق مى‏رسند، اخلاق را عين ليبراليسم معرفى مى‏كنند و مصداق بى‏اخلاقى را در آرا و آثار نقادان و خرده‏گيران تجدد مى‏بينند و حتى چه بسا آنان را به خيانت نيز متهم كنند و گاهى هم اندرز مى‏دهند كه سياست‏مداران بايد از آلام و رنج‏هاى مردمان بكاهند. اين هر دو تلقى از اخلاق، در سايه سياست قرار دارد. آيا طى دو هزار و پانصد سال اخير رشته‏اى هست كه افلاطون، سنت اوگوستين، روسو و فلسفه سياسى معاصر را به هم متصل سازد؟
ظاهراً بناى جدايى سياست از اخلاق را متفكرى گذاشته كه خود آموزگار سياست اخلاقى بود. نويسنده «مدينه خدا» هم از مشكل افلاطونى نجات پيدا نكرد تا اين كه سرانجام، اخلاق و سياست در انديشه ماكياول، هابز و اسپينوزا به صراحت از هم جدا شدند. اگر در اين اواخر اخلاق در سايه سياست جايى نيافت، براى اين بود كه در خدمت سياست قرار گيرد. به نظر مى‏رسد سابقه اين امر را هم بايد در مدينه افلاطون جست. در اين جا فرد و اخلاق او تابع مدينه و سياست حاكمان مدينه است. گفتنى است جهان كنونى از عالم افلاطونى بسيار دور مى‏باشد. چيزى كه در تفكر افلاطون اتفاقى و عرضى مى‏نمود، در جهان كنونى به امرى اساسى و بنيادى مبدّل شده است. من نمى‏خواهم بگويم كه جدا شدن سياست از اخلاق تعليم افلاطونى است، اما چيزى كه در عصر جديد و در تفكر ماكياول، اسپينوزا، هابز، كانت و... محقق شده است، گاهى در تفكر افلاطون و ارسطو سر از روزنى بيرون مى‏آورده و شايد وقت آن دو فيلسوف را مشوّش مى‏كرده است.


پی­نوشت:

1) رياست فرهنگستان علوم.

2) لئواشتراوس، فلسفه سياسى چيست؟، ترجمه دكتر فرهنگ رجايى، (انتشارات علمى - فرهنگى) 1373، ص 275.

منبع: فصل نامه - علوم سياسي - شماره 26رضا - داورى اردكانى

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 2:31 PM  توسط مهدی سوری  |