تبليغاتX
فلسفه اخلاق - اخلاق کاربردی و چالشهای پیش رو
اقوام روزگار به اخلاق زنده اند
مقدمه

پيش‌تر تصور مي‌شد «اخلاق فلسفي» كمك چنداني به مسائل «اخلاق كاربردي» نمي‌كند و فيلسوفان بايد بررسي نظريه اخلاقي را به طور كلي رها كنند و به دنبال ارزش عملي براي تلاش‌هايشان نباشند. اما تحولي چشمگير روي داده است. بسياري از نويسندگان به مسائل اخلاقي‌اي مانند سقط جنين و قتل ترحمي توجه كرده‌اند؛ بسياري از دانشگاه‌ها‌ي صاحب كرسي اخلاق كاربردي شده‌اند و دائماً از فيلسوفان خواسته مي‌شود در كميته‌هاي اخلاقي حرفه‌اي خدمت كنند و براي مؤسسه‌‌ها و دولت‌ها گزارش‌هايي در مورد موضوع‌هاي بحث‌انگيز اخلاقي تهيه كنند. در اين نوشتار سعي شده تا به بيان و ارزيابي چالش‌هاي اساسي اخلاق كاربردي پرداخته شود.

در ابتدا بايد خاطرنشان كنم گرچه در اين بحث به نقش فلسفه و فيلسوفان پرداخته مي‌شود و ارزش علمي تلاش‌هاي آنها به چالش كشيده مي‌شود، اما اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، عالمان علم سياست و حقوق و آنهايي كه مشغول طرح تحقيقاتي خاصي‌اند و در تحقيقاتشان به دنبال نتايج علمي مي‌باشند از تأثير اين چالش‌ها بي‌نصيب نخواهند بود. بنابراين فيلسوفان تنها حاميان اخلاق كاربردي نيستند و نبايد به تنهايي مورد انتقاد قرار گيرند.

 اخلاق كاربردي، شكاكيت اخلاقي و مهارت اخلاقي

برخي چالش‌هاي اساسي اخلاق كاربردي ناشي از ديدگاه‌هاي فرا اخلاقي، درباره امكان حصول معرفت اخلاقي است. شكاكيت اخلاقي كه اخلاق را صرفاً نگرش مي‌داند و امكان قضاوت قطعي درصد خوبي يا بدي اعمال را از ما مي‌گيرد، گونه‌هايي دارد كه در ادامه به ارزيابي مختصر تفاوت‌هاي آنها مي‌پردازيم.

الف) چالش نسبيت

وجود واقعيت اخلاقي مطلق با مشاهده ديدگاه‌هاي اخلاقي متفاوت در فرهنگ‌هاي مختلف با چالش مواجه مي‌شود و نوعي نسبيت اخلاقي بروز مي‌كند كه هر نوع توصيه و سنجش اخلاقي مطلق را زير سؤال مي‌برد. نسبيت اخلاقي با نقدهاي متعددي مواجه شده است، چرا كه اولاً حتي با مشاهده تفاوت‌هاي اخلاقي در فرهنگ‌هاي مختلف نمي‌توان منكر واقعيت اخلاقي مطلق شد. مثلاً اگر دانشمندان در مورد شكل كره زمين با هم اختلاف نظر داشته باشند، نمي‌توان از آن نتيجه گرفت كه زمين اصلاً واقعيت ندارد. به همين شكل مثلاً اگر فرهنگ‌هاي گوناگون در مورد قبح تعدد زوجات با هم اختلاف داشته باشند از اين اختلاف بر نمي‌آيد كه در اين مورد هيچ واقعيت اخلاقي مطلقي وجود ندارد. ثانياً حتي با وجود اختلاف‌هاي اخلاقي باز هم قواعد اخلاقي‌اي هستند كه در مورد آنها هيچ اختلافي وجود ندارد؛ مثلاً همه جامعه‌ها قتل بي‌دليل را ناروا مي‌دانند. ثالثاً وجود احكام اخلاقي مختلف نشانه‌ تفاوت ارزش‌هاي اخلاقي نيست. براي مثال در جامعه‌اي كه وجود سالخوردگان هيچ تهديدي براي جامعه نيست رها كردن آنها تا هنگام مرگ كار درستي نمي‌باشد اما در جامعه‌اي كه حفظ سالخوردگان تهديدي جدي براي همه جامعه است رها كردن آنها اشكالي ندارد و اين امر نشانه تفاوت ارزش‌هاي اخلاقي نمي‌باشد.

ب) چالش ذهن‌گرايي

برخي معتقدند كه گزار‌ه‌هاي اخلاقي گزاره‌هايي درباره جهان نيستند، بلكه حاكي از نگرش‌ها و باورهاي گويندگان آن مي‌باشند.

طبق اين ديدگاه، اين گروه كه «ذهن‌گرا» ناميده مي‌شوند مثلاً اختلاف در مورد خوبي يا بدي قتل ترحمي اصلاً در مورد نفس اين فعل نيست، بلكه اين اختلاف ناشي از باورها و نگرش‌هاي گفتگوكنندگان مي‌باشد.

با اندكي تأمل مي‌توان گفت اين ديدگاه هم صحيح و هم ناصحيح است. صحيح است به اين معنا كه هر شخص خودش به ديدگاه‌هاي اخلاقي‌اش دست يافته و متأثر از هيچ كسي نيست. البته طبق اين معنا نمي‌توان اخلاق را مانند سليقه شخصي دانست. مثلاً اگر كسي ابتدا از مزه زيتون لذت مي‌برد، ولي حالا ديگر آنرا دوست ندارد نمي‌توان گفت كه او درباره مزه زيتون اشتباه مي‌كرده و اكنون به اشتباه خود پي برده است؛ اما در مورد يك ديدگاه اخلاقي چنين نيست. ما به هنگام تغيير يك ديدگاه اخلاقي مي‌گوييم ديدگاه قبلي ما نادرست بوده است. از سوي ديگر ما ذائقه و سليقه يك شخص را نمي‌توانيم با استدلال و دليل تغيير دهيم اما ديد‌گاه‌‌هاي اخلاقي را مي‌توان با استدلال و برهان اثبات يا رد كرد و اين امر نشان مي‌دهد كه احكام اخلاقي مانند سليقه و ذائقه شخصي نيستند. پس احكام اخلاقي ازآن جهت كه هر شخصي خودش به آن دست مي‌يابد شخصي است؛ اما از آنجايي كه نسبت به استدلال واكنش نشان مي‌دهد غير شخصي و عام هستند.

اخلاق و نقش ادله

تأكيد بر نقش ادله در اخلاق را مي‌توان نوعي رويارويي با نسبيت و شكاكيت اخلاقي دانست. البته نيازمندي هر ديدگاه اخلاقي به ادله به اين معنا نيست كه اصلي اخلاقي مطرح كنيم يا يك نظريه پيچيده اخلاقي داشته باشيم. در تأييد يك ديدگاه اخلاقي ادله‌اي مي‌توانند به كار گرفته شوند كه بتوانند اخلاقي بودن يك ديدگاه را خوب مدلل كنند. از اين رو، پيش‌داوري صرف واكنش‌هاي هيجاني و احساسي دليل محسوب نمي‌شوند. مثلاً اگر در تأييد بد بودن تجارت بگوييم «تجارت موجب ناراحتي من مي‌شود، پس بد است» دليلي حاكي از اخلاقي بودن ديدگاه خود ارائه نكرده‌ايم. در واقع اين واكنش‌ها احساسي‌اند كه در تأييد خود نيازمند اخلاقند نه اينكه اخلاق محتاج آنها باشد. پس ادله‌اي كه براي تأييد ديدگاه‌هاي اخلاقي به كار مي‌روند، ويژگي‌هاي خاصي دارند. از سوي ديگر اگر براي دو فعل مختلف يك دليل مؤيد داشته باشند هر دو به يك اندازه تأييد يا تضعيف خواهند شد: مثلاً اگر «برابري همه انسان‌ها» دليل بدي نژادپرستي باشد بايد گونه‌هاي ديگر تبعيض مانند تبعيض جنسي هم به همين دليل بد دانسته شود. در غير اين صورت در واقع ديدگاهمان مبتني بر دليلي كه ذكر كرده‌ايم نخواهد بود.

امكان تخصص اخلاقي

برخي مدعي‌اند چون تخصص اخلاقي امكان‌پذير نيست هيچ‌كس نمي‌تواند ديگران را در انجام كارها راهنمايي كند در نتيجه پذيرش توصيه‌هاي عالمان اخلاق كاربردي بي‌معنا خواهد بود. تخصص اخلاقي با پذيرش نقش ادله در اخلاق قابل تبيين است و ويژگي‌هاي احتمالي آن مي‌تواند از اين قرار باشد:

1. متخصصان اخلاق بايد در استدلال منطقي مهارت داشته باشند تا بتوانند مفاهيم را تبيين و تحليل كنند، استدلال‌ها و ديدگاه‌هايي را بنا نهاده به بررسي آنها بپردازند و از مغالطه‌ها و ناهماهنگي‌ها اجتناب كنند.

2. متخصصان اخلاق بايد مسائل فلسفي، نظريه‌هاي اخلاقي و معرفتي، ديدگاه‌هاي راجع به ماهيت انسان و جامعه، انواع استدلال‌ها و اشكال‌هاي احتمالي را بشناسند تا از مغالطات و اشتباه مصون بمانند.

3. متخصصان اخلاق بايد به ارزش‌هايي پايبند باشند كه با استدلال قابلي همراه هستند. مثلاً متعهد به تأثير از روي دليل، پي‌جويي حرف‌هاي كليدي و چالش‌هاي پيش‌روي عقل، يافتن پاسخي براي اشكال‌هاي فلسفي و به كارگيري مهارت‌هاي استدلالي‌اند. اگر عالم اخلاق چنين تعهدهايي نداشته باشد قدرت شناخت مغالطه‌ها هيچ ارزشي نخواهد داشت. پس مي‌توان گفت متخصص اخلاق كسي است كه در نوع خاصي از استدلال و مجموعه‌اي از معرفت‌هاي مربوطه مهارت دارد و متعهد است كه اين مهارت‌ها را در ارزيابي قوت و ضعف استدلال‌ها و ديدگاه‌ها به كار برد. تخصص چنين اشخاصي مبتني بر معيارهاي مستدل و قابل حصول مي‌باشد.

 اخلاق كاربردي و نظريه اخلاقي

الف) نقد نظريه

محتواي برخي چالش‌ها اين است كه در توصيه اخلاقي نبايد به نظريه‌هاي اخلاقي تكيه كرد. اين چالش‌ها ناظر به مفهوم نظريه و عمل اخلاقي‌اند كه طرفداران اخلاق كاربردي نسبت به آن اعتراض دارند.

اولاً: نظريه‌پردازان اخلاق مجذوب اصول و قواعد بسيار كلي و انتزاعي شده‌اند.

ثانياً: نظريه‌ستيزان مدعي‌اند نظريه اخلاقي به شدت «تحويل‌گرا» است به طوري كه تأكيد مي‌كنند همه ارزش‌هاي اخلاقي مي‌توانند تحت معيار واحدي جمع شوند و طرفداران نظريه اخلاقي مايلند تنوع بي‌پايان احكام جزئي را تحت اصلي واحد يا سلسله‌اي از اصول جاي دهند.

ثالثاً: نظريه‌پردازان، ‌استدلال اخلاقي را استدلالي استنتاجي مي‌دانند، آنان بر اين باورند كه در هر معضل اخلاقي حكمي صحيح وجود دارد كه ناشي از فرايندي استنتاجي است و عامل اخلاقي عاقل بايد در تصميم‌گيري خود از آن پيروي كند.

برنارد ويليامز(( Bernard Williams))، از فيلسوفان اخلاقي معاصر، مدعي است ما در نظريه اخلاقي به دنبال يك «فرايند تصميم‌گيري عقلاني» هستيم. نظريه‌ستيزان احكام اخلاقي را ناشي از اصولي كلي نمي‌دانند، بلكه آنها را برآمده از شرايط و موارد واقعي خاص مي‌دانند. جان مك دوئل اخلاق را «غير قابل تدوين» مي‌داند و معتقد است اينكه انسان مي‌داند چه كاري انجام دهد به دليل كاربرد اصول كلي نيست،‌ بلكه به اين دليل است كه به شكلي خاص موقعيت‌ها را شناسايي مي‌كند. مارتا نوسباوم (Martha Nussbaum) كه فهم جزئي را برتر از قواعد كلي مي‌داند مدعي است:‌ «محدودكردن خودمان به امري كلي، كاري احمقانه است.» به همين دليل مخالفان نظريه اخلاقي در مقابل مهارت استنتاجي بر اهميت حكم تأكيد مي‌كنند. زيرا از جهت اخلاق، استدلال‌كننده‌اي شايسته خواهد بود كه بتواند تضادهاي موجود ميان ارزش‌هاي رقيب را از بين ببرد و به ادعاهاي غيرقابل حل خاتمه دهد. به هر حال اين چالش متوجه نقش نظريه اخلاقي در اخلاق كاربردي است.

پاسخ‌هاي گوناگوني به اين چالش داده شده است. يكي از آنها پذيرش آسان اين نقد و دست برداشتن از نظريه اخلاقي، در اخلاق كاربردي است. بسياري از نظريه‌پردازان چنين كاري كرده‌اند و توصيه به تمركز كمتر بر اصول كلي و تمركز بيشتر بر موارد خاص را فرصتي براي عدم محدوديت مفهوم اخلاق و بررسي اخلاقي مي‌دانند. در ادامه اين مقاله به بررسي پاسخ كامل به اين چالش مي‌پردازيم.

ب) نظريه اخلاقي در اخلاق كاربردي

1. چرا نظريه براي ما مهم است؟

گرچه بسياري از عالمان اخلاق كاربردي آنرا اخلاقي خالي از نظريه اخلاقي مي‌دانند، اما شايسته است بپرسيم چرا انسان در آرزوي راهي ديگر است و مي‌كوشد براي اصول و نظريه‌ها جايي باقي بگذارد؟

اولاً، نظريه ستيزان عمدتاً قائل به ارزش‌گذاري «دروني» اعمال هستند و گرچه به اهميت وابستگي‌ها، قراردادها، سنت‌ها و تغييرهاي تاريخي و محلي واقفند، ولي در ارزيابي اعمال از معيارهاي نظري «بيروني» استفاده نمي‌كنند كه اين امر امكان نقد رفتارهاي اجتماعي را به شدت كاهش مي‌دهد. يكي از دلائلي كه ما را وادار مي‌كند به حفظ نظريه بپردازيم اين است كه گاهي اوقات ناچاريم به منظور نقد كارآمد، از رفتارهاي خاص جامعه‌اي كه به آن تعلق داريم فراتر رويم و از معيارها يا اصول عام ارزيابي استفاده كنيم.

ثانياً، اصول اخلاقي عام از جهات زيادي براي ما مفيدند. آنها روشي براي ارزيابي تضادهاي اخلاقي مربوطه، كشف و بيان راه از بين بردن آنها ارائه مي‌دهند و به فهم و درك بديل‌هايي كه ممكن است از قلم افتاده باشند كمك مي‌كنند. با قرار گرفتن رفتار فرد تحت اصلي كلي مي‌توان با توجه به اين واقعيت كه ديگران قبل از من مسيري مشابه را پيموده‌اند به آرامش و اطمينان دست يابيم. افزون بر اين، اصول اخلاقي عام مي‌توانند هم دليلي براي اطمينان از واكنش‌هاي ديگران نسبت به وضعيت ما و هم راهي براي انتقال خواستهايمان به آنها ارائه كنند.

يكي از نقاط قوت نظريه‌هاي اخلاقي اين است كه از لوازم و ابعاد وظيفه‌گرايي و غايت‌گرايي ناشي شده‌اند. نظريه‌ها ابزارهاي بررسي‌اند و ابعادي كه از قلم افتاده يا ناديده گرفته شده است را مورد توجه قرار مي‌دهند.

2. نظريه بايد شبيه چه باشد؟

اگر نظريه‌هاي اخلاقي نقشي را كه اينجا ترسيم شد بپذيرند در اين صورت حقيقت نظريه‌هاي اخلاقي و نگرش مدافعان اخلاق كاربردي نسبت به آنها چگونه بايد باشد؟

الف) وحدت‌گرايي و كثرت‌گرايي

اين نگرش مستلزم پذيرش شكل‌هايي از «نظريه تكثر» است، يعني مسلم مي‌داند پژوهش اخلاقي‌اي كه صحيح انجام شده باشد قائل به بيش از يك نظريه يا اصل درباره‌ رفتار مي‌باشد و وحدت‌گرايي را نمي‌پذيرد. در واقع با پذيرش تكثر‌گرايي به ارزش و دقت گزاره‌هاي انتزاعي موجود در نظريه هنجاري پي مي‌بريم.

ب) تدبيرهاي چاره‌جويانه و استنباط‌گرايي اخلاقي

چاره‌جويي اخلاقي به معني كاربرد مستقيم يك نظريه و اصل نيست و براي ارائه يك «پاسخ صحيح اخلاقي» صرفاً نظريه يا اصل خاصي به كار نمي‌رود، بلكه اصول و نظريه‌ها را كه به عنوان بخشي از فرايند دسترسي به معضل‌هاي اخلاقي به كار مي‌روند ابزاري بيش نمي‌داند. چاره‌جويي‌هاي اخلاقي به عنوان مصداق‌هاي پيشنهادي خاصي‌اند كه در پرتو نظريه‌ها و اصول عام و با توجه به شناخت ويژگي‌هاي مصداق‌ها به كار مي‌آيند.

ج) معضلهاي لاينحل

عالمان اخلاق كاربردي بايد مسائل لاينحل را بشناسند و وجود اين مسائل پايان دهنده نياز به اخلاق كار‌بردي نيست و نه تنها از اهميت آن نمي‌كاهند بلكه آن را مهم‌تر مي‌كند.

در مواردي كه تضاد اخلاقي وجود دارد عالمان اخلاق كاربردي مي‌توانند با اشاره به اينكه در مسأله مورد بحث، ارزش‌هاي اخلاقي مختلفي وجود دارد تبيين كنند چرا اين ارزش‌ها قابل تقليل به يك ارزش مشترك نيستند و در موارد خاص هيچ پاسخ اخلاقي صحيحي وجود ندارد.

به هر حال معضل‌هاي لاينحل مي‌توانند زمينه كاملاً مناسبي براي بروز مهارت‌هاي عالمان اخلاق كاربردي باشند.

در اينجا اشاره به محتواي كثرت‌گرايي در ارزش، بي‌فايده نيست. نظريه‌هاي مختلف در موارد مشابه ممكن است توصيه‌هاي متفاوتي داشته باشند و حتي در اخلاقي شمردن يك مسأله اختلاف داشته باشند. از اين‌رو پذيرش كثرت‌گرايي مي‌تواند مهم باشد. مثلاً ممكن است وظيفه‌گرايان مسأله توزيع ثروت را يك معضل بدانند، در حالي كه نتيجه‌گرايان و برخي نظريه‌پردازان حقوقي آنرا امري كاملاً‌ عادي بدانند. مي‌توان گفت كثرت‌گرايي دست كم نمود تضاد لاينحل را كمرنگ مي‌كند.

د) مسئوليت تجربي

ريشه مشترك مخالفت با نظريه اخلاقي اين است كه نظريه اخلاقي با تأكيد بر قوانين عام ويژگي‌ها و خصوصيات موارد را ناديده مي‌گيرد و به گرايش‌هاي تاريخي و محلي گوناگوني كه وجود دارد توجه نمي‌كند؛ حتي گروهي از نظريه ستيزان معتقدند هنگامي كه فيلسوفان به معضل‌هاي اخلاقي خاص مي‌پردازند به جاي پرداختن به خود مسأله، تمايل دارند اهميت نظري آنرا بررسي كنند و در عوض درك بهتر مسايل در حال بررسي، مشغول اصلاح و بهبود نظريه‌ها مي‌شوند. با اين وصف به سختي مي‌توان فيلسوفان را وارد اخلاق كاربردي كرد. از اين رو عالمان اخلاق كاربردي نبايد تأثير عامل‌هاي مختلف تاريخي، رواني و فرهنگي را در فهم انتقادي اخلاق انسان فراموش كنند و در هر نظريه به آنها توجه كنند.

 نتيجه: نظريه و بازگشتي مجدد به تخصص اخلاقي

در ادامه تصويري جديد و كثرت‌گرايانه از اخلاق كاربردي ارائه مي‌دهيم كه فرايند احكام كلي و قالبي را رد مي‌كند و با قبول وجود تضادهاي لاينحل معرفت تجربي صحيح را نيازمند نظريه مي‌داند. در اين بخش به جاي تأكيد بر اصل يا نظريه هنجاري خاصي به تأمل اخلاقي و اخلاق كاربردي مي‌پردازيم. هدف ما پاسخ‌گويي به نگراني به حق درباره نقش نظريه اخلاقي در اخلاق كاربردي است.

مفهوم نظريه و فعل اخلاقي كه در اينجا ارائه شد نه تنها بررسي اخلاقي را به معني صرف كاربرد رويه‌هاي تصميم‌گيري كه شامل فهرستي از قوانين آسان به مشكل مي‌باشند، نمي‌داند؛ بلكه آنرا تأملي مي‌داند كه در پرتو اصول و نظريه‌هاي عام و تأمل‌هاي متناسب قبلي، موارد خاص و ويژگي‌هاي آنرا در برمي‌گيرد. از اين رو استاد اخلاق كسي است كه در نوع خاصي از استدلال، مهارت يافته و متعهد است اين مهارت‌ها را براي ارزيابي قوت و ضعف استدلال‌ها و ديدگاه‌هاي اخلاقي به كار برد.

يادآوري مي‌كنم‌ «روش‌هاي رفتار كردن» چيزي است كه در اخلاق كاربردي به دنبال آن هستيم. ولي با توجه به مسائل سرنوشت‌ساز پيش‌روي عالمان اخلاق كاربردي، ما نيازمند روش‌هاي رفتاري‌اي هستيم كه به عنوان افراد و جوامع بتوانيم با استفاده از آ‌نها زندگي كنيم.

منبع:

دايره المعارف اخلاق كاربردي، ج1، ص183.

" APPLIED ETHICS, CHALANGE TO", Tim Dare in Encyclopedia of Applied Ethics, Editor – in – chief RUTH CHADWICK, (New York Academic press, 1998), V.1, pp183.

ترجمه:محمدصادق علي‌پور

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 بهمن1387ساعت 9:24 AM  توسط مهدی سوری  |